زهرازهرا، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره

زهرا غنچه صورتی

13به در

13به درت مبارک گلکم امروز وقتی بیدار شدم دیدم سر درد شدیدی دارم چند تا قرص خوردم ولی اصلا خوب نشد بابایی برد دکتربعد 2تا آمپول یه کم حالم خوب شدخیلی نگرانم بودی هی میومدی بوسم میکردی میگفتی مامان پاشو الهی قرررربونت برم .بعدمامانی(مادربزرگ)واسه ناهار دعوتمون کرده بود خانه باغشون آماده که شدیم دایی اومد بردتمون آخه بابایی همیشه گرم کارخیلی خوش گذشت همه جاپرشکوفه وسر سبز بود بگم کمی هم هوا سرد بودولی خوب پوشوندت بودم مخصوصا به شما دختر گلم، همه جمع بودن با بچه ها کلی خوش گذروندی آی حال کردی وقتی توگاوداری گاوها واسب رو میدیدی شکلک در میاوردی. باغ عمه وعموم اینام هم که یه جا هستن به همه سر زدیم خلاصه برات بگم خیلی خوش گذشت خیلی هم خسته شده بودی...
14 فروردين 1394

زهرا وعید94

سلام کوچولوی نازنینم اول از همه عیدت مبارک.روز به روز شیرین وشیرین ترمیشی حرف ها وچیزای جدید یاد میگیری با اون خود شیرین یات مثل(پسته بالام ،عسلم، شکرم،دوست دارم،نخودم،کوچولو  و....) خودت و تودل همه جا میکنی به هرکی میرسی سلام و احوال پرسی میکنی. شیرینک من ایشالله همیشه خندون باشی برا قبل عیدت بگم که دایی حسن ازدواج کرده ایشالله بعد عید یه جشن مفصل افتادیم دخترخوبی شدی اون روز که بادایی اینارفته بودیم خرید ازصبح تا عصر خیلی قشنگ با مادربزرگت مونده بودی اصلا هم بهونه نگرفته بودی. بعد از خونه تکونی که بعضی وقت هابا اون دست های کوچولو کمکم   میکردی بعضی وقت ها هم، همه جا رو به هم میزدی قررررربونت برم من.لحظه تحویل هم  که نصف شب ب...
8 فروردين 1394

ژست های جدید زهرا در این روزها

 سلام ستاره درخشان من.نمیدونی من و بابایی چه قدر زحمت کشیدیم تا عکس هات وبرات بگیریم خیلی دختر بدی شده بودی اصلا نمیزاشتی عکس بگیریم فقط گریه میکردی ولی بلاخره موفق شدیم چند تاش و انتخاب کنیم.بعد این همه گله واست بگم از عکس هات که باژست های تودل برو دل همه را میبری. قربون اون ژست های دخترونه ات بشم من ,کوچولوی من.17ماهگی                                                                                        ...
16 بهمن 1393

بافتنی های مامانی

بازم سلام ملکه زیبای من این بافتنی هارا با عشق واست بافتم. هرکدوم راکه شروع میکردم تا تمامومش نمی‌کردم دست نمیکشیدم. شنلت و زن عمو ت واست بافته دستش درد نکنه بقیه رو خود  خودم هر وقت تنت مینکم شون  همه خوش شون میاد میپرسن خودت بافتی منم باافتخار میگم بلللللله.راستی راستی هم بهت میان دستم واقعا درد نکنه عاشقانه عاشقتم عکس هاش وبرات میندازم  م یزارم.نمیدونم چرا وقتی بچه های دیگه رامببینی قازشون میزنی یا  موهاشون و میکشی   باید این عادت هارو ترکت بدم خیلی کارزشتیه .وقتی چیزی میخوای تا به دستش نیاری میزنی زیر گریه وقهر میکنی این کارت هم بده.17ماهگی . ...
29 دی 1393

سوغاتی های آمریکا

سلام کوچولوی من ،میخوام ازسوغاتی هایی برات بگم که خاله هاودایی های بابایی (دایی اکبر و دایی حیدر با خاله ریحانه وخاله ناهید) که از آمریکابرات فرستادن یا وقت هایی که اومدن این طرف ها برات آوردن بگم واقعا دستشون درد نکنه خیلی زحمت کشیدن . چندتاش که پسرونه است وموقعی ک. تازه حامله بودم فرستادن، وقت هایی که تنت میکنم همه خوششون میاد و میپرسن منم باافتخار میگم سوغاتین. من وکشتی با این همه لباس، ای کاش من به جای تو بوووووودم. ه ...
29 دی 1393

شیرین زبونی وشیرین کاری های زهرا

سلام گل من اینقدر شیرین زبون شدی که نگو هزار ماشالله خیلی روان همه چیز ومیگی خیلی از کلمه ها رابلدی هیچ وقت اولین مامان گفتنات یادم نمیره. کم کم داری تو کارها کمکم میکنی مثلا وقتی در اتاق باز می‌مونه میبندی ،نیپتون وبرمیداری مثل من خونه را  نیپتون میکشی، وقتی میگم کنترل وبیار تلوزیون ببینیم زودی میاری، گوشی هم همینطور،دستمال بر میداری مثل من کمدوپاک میکنی منم کیف میکنم .      هوا هم که سرد زود به زود سرما میخوری اون قدر بهت شربت  وآمپول میزنیم که دلم واست میسوزه یه ماه پیش هم که تودست وپاهات حساسیت داشتی بردمت دکتر اکبری داروهاش برات ساخت خوب شدی الان هم که چند تااز ناخون هات داره میفته دوباره بردمت دکتر گفت به ...
29 دی 1393

سوغات مشهد بابایی

سلام جون دلم بابایی وفات هارو رفته بود مشهد به خاطر شلوغی وسرما  مانرفتیم تواین یه هفته با مادر بزرگت موندیم برات بگم ازدلتنگی بابایی که هی زنگ میزد باهات حرف بزنه البته شما هم بیقراری میکردی  هی می‌گفتی بابا؟سراغش می‌گرفتی موقع اومدنی خیلی دیدنی بود از هم دل نمیکندین شماکه از بغل بابایی پایین نمیومدی سوغاتی ها رو نگو همش واسه شما بود من دیگه ازیاد بابایی رفتم دنیاش شدی تو. اینم سوغاتی که شامل (پالتو،چادرملی،ماشین وبلوز)که تنت تبرک کرده واست هواپیما هم واسه امیر پسر عمه ات.بردمت درمانگاه11کیلوشدی. 15 ماهگی.. ...
28 دی 1393

جشن قدم زهرا

سلام فرشته کوچولوی من برداشتن اولین قدمهایت مبارکت باشه امیدوارم همچنان به سوی خوشبختی گام برداری. کیکت وخودم واست درست کردم کادو هم واست پوتین گرفتیم تا باهاشون بدویی.جشن قدمت را تو ماهگرد تولدت پایان13مآگهی واست گرفتیم.خیلی شلوغ شدی همه جا روبه هم میریزی منم بعضی وقتهااز کوره درمیرم شماهم که ناز نازی زود گریه میکنی بعدش خودم ناراحت میشم.راستی راستی بچه داری خیلی سخته.13ماهگی. ...
28 دی 1393

تولد 1سالگی زهرا

سلام عروسکم تولدت مبارک زنبور عسلکم خیلی دلم میخواست امسال واست یه جشن مفصل بگیرم اما نشد چون سالگرد پدربزرگت نزدیک سال دیگه حتما میگیرم. امسال تولدت را بعد شام خودمونی گرفتیم تزیین کلاه ولباس خونه را خودم واست انجام دادم کادو هم واست زنجیر طلاشو برات خریدیم بقیه هم دستشون درد نکنه کادو آوردن خیلی زحمت کشیدن .دختر گلم تا این لحظه همه چیز برات جدید بود ولی از این به بعد همه چی عادی وتکراریه سرما وگرماراحس کردی تجربه کردن اولین سال زندگیت راتبریک میگم آروزدارم سالهای پیش رو را باسلامتی وخشنودی طی کنی وصد سال زنده  باشی . دیگه داری وایمیستی کم مونده که راه بری روروک هم که سوار نشدی هر وقت میزاشتمت گریه میکردی که بیا من بردار .هی میفتی من ب...
28 دی 1393