زهرا و34ماهگی
سلام مامانی،34ماهگیت را هم گذروندیم کم کم داریم به تولد3سالگیت نزدیک میشیم روز به روز خانوم وخانومتر میشی به داشتنت افتخار میکنم عزیزم از خداوند هزاران بار ممنونم که همچین فرشته نازی بهم داد ومرا لایق مادر بودن دانست.
ماه رمضان هم گذروندیم هرروز باهم میرفتیم مسجد ختم قرآن، افطاری ختم قرآن هم نصیبمون شد رفتیم در کل نصف این ماه مبارک ومهمون بودیم، یه مهمونی کوچولو هم اواخرش ماهم دادیم چون بابایی از کارای صحرا تموم نشده بود موند آخرش دیگه، خدا احسان همه راقبول کنه ایشالله،تواین مدت وقتی میرفتیم مهمونیا بابچه ها کلی خوش میگذروندی وکیف میکردی ایشالله همیشه شاد باشی عزیزم.
برات بگم از ادا هایی که تازگیا در میاری خیلی لج باز و زر زرو شدی همش تواین فکری که باهام لج کنی وحرصم ودربیاری منم میزارم به حساب بچگیت ایشالله بزرگ بشی همه اینا رفع شه برات بگم که مامانی چن تا شعر برات یاد داده وسوره حمد وتوحید ودیگه تقریبا حفظ شدی ایشالله اگه خدا بخواد پاییز میزارمت مهد کودک تا بری چیزای خوب یاد بگیری ویکم از وابسته بودنت به مامان وبابا کم بشه.
بعدش برات بگم2/3بار باهم رفتیم استخر کلی بهت خوش گذشت از بس که عاشق آب بازی کردنم که هستی دیگه خودت تصور کن چه حال وهوایی داشتی دیگه.... بعد یه روز رفتیم چیدن آلوچه های باغمون کلی هم شاتوت خوردیم وشما وروجک ها با پسر عمه امیر وپسر عمو امیرعلی کلی جنب وجوش وخوش گذروندین دیگه آخرش وقتی برگشتیم خونه بعد یه دوش گرفتن شما حین خوردن بستنی خوابت برد از بس خسته وکوفته بودی عکسات وبرات میزارم عزیزم



ژست های جدید دخملی

توت فرنگی مامان پی توت فرنگی های باغچه امون

عروسک مامان با عروسک جون جونیش


زهرا و گوشواره های گیلاسی







زهرا در مهمانی های رمضانی






باغچه س خاله رقیه و فندق مامانی


زهرا و34ماهگی
