زهرازهرا، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره

زهرا غنچه صورتی

زهرا کوچولوی مامریض شده بود

سلام عشقولی من روز به روز بزرگ وبزرگترمیشی شلوغیات زیاد میشن وهمه جارابهم میریزی منم که طبق معمول همیشه جمع وجور میکنم قربونت برم.مامانی برات یه دست شال وکلاه همرنگ پالتوت باعشق بافته مبارکت باشه همیشه به خوشیا بپوشی جیگرم.بعدبرات بگم هفته پیش رفتیم تبریز اول فروشگاه کلی خوردنی گرفتی بعد که رفتیم خونه خاله رقیه اصلا حالت خوب نبود تا خواستیم ناهارو بخوریم دیگه جیغ ودادت شروع شد ونذاشتی ناهارمون وبخوریم حساسیت کرده بودی همه جات تاول زده بود رفتیم دکتراکبری بعد آمپول ودارو یکم بهتر شدی شام هم قراربود بریم خونه دوست بابایی چون قول داده بودیم میایم نتونستیم بگیم نمیایم خلاصه موقع شام باز حالت بد شد بردیمت درمانگاه فارابی ساعت 2نصف شب تونستیم ویزی...
20 بهمن 1394

زهرا ویک روز برفی

سلام دخترم چندروز پیش برف اومده بود وبرات یه آدم برفیه خوشگل مثل خودت درست کرده بودم وقتی دیدیش خیلی ذوق کرده بودی وخوشت اومده بود میگفتی مامان ببریم خونه سردش میشه وببریم بخوریم یلدا که ذرت ها راهم آدم برفی درست کرده بودم فک میکردی اینم خوردنیه تااینکه بهت فهموندم برف ونمیخورن واینا قانع شدی اصلا دس بردار نبودی الهی قربوت بره مامانی.بعداز نون عصرونه برات بگم که مامانی بشکل خرس برات پخته بود وعاشقش شده بودی حتی اجازه نمیدادی ماهم بخوریم میگفتی مال خودمه دس نزنین واول ازهمه چشاش وگوشاش ونوش جان کردی  الهی گوشت بشه بچسبه تنت دخترگلم.بعد خاله عصمت اینارفته بودن کربلا برامون سوغاتی هم آوردن دستشون درد نکنه خداروزی همه بکنه عکس لباس سوغاتی و...
17 دی 1394

یلدا ودختر هندونه ما

سلام هندونه شیرین مامان دلم میخواد یه قاچ بزنمت خیلی خوردنی شدنی قربونت برم،اول از همه یلدات مبارک دختر گلم بلاخره موفق شدیم یه جشن یلدا هم برات بگیریم بایکم تاخیر چون سال اولت چهلم پدر بزرگت نگذشته بود پارسال هم بابایی رفته بود مشهد نشد بگیریم امسال گرفتیم برات.نمیدونی مامانی چقد زحمت کشیده برات از لباس های بافتنیت بگم برات که وقتی میبافتم میومدی میپرسیدی چی میبافم وبراکی؟؟ منم میگفتم برا شما میبافم خیلی ذوق میکردی امیدوارم به خوشی بپوشی خیلی هم بهت میان.بعد از کیک ودسر وشیرینی وبقیه تنقلات بگم که همه رامامانی برات درست کرده همه مهمونا هم خوششون اومد ونوش جان کردن. راستی یادم رفت یلدای دایی حسن هم چن روزقبل یلدا گرفته بودیم اون روز هم ...
1 دی 1394

زهرا وبرگهای پاییزی

سلام دختر گلم این روزها هوا خیلی سرد شده وبازم این سرما خوردگی ها اومدن سراغت وقتی هم که سرمامیخوری اصلا خوب نمیشی حالا خوبه که امسال برات واکسن آنفولانزا زدیم تازیاد سرما نخوری تا حالا یبار برف اومده خیلی دوس داشتی برف اومدن واز جلوی پنجره نمیکشیدی عقب برات چن تا عکس میزارم که بابرگای پاییزی سرگرم بازی شده بودی برگارو برمیداشتی میپاشیدی سرت خیلی خوشت میومد ایشالله برف که زیاد بیاد اینبار برات آدم برفی درس میکنم.برات بگم ازعادت بدت که این روزا فقط ناخون هات ومیخوری وقتایی هم که گوش زد میکنم اینکارو نکنی بیشترمیشه بردمت دکتر دارو داده ایشالله که خوب میشه همه بچه هاهم که میگیری قازمیزنی اینم یه عادت بد دیگت، وسرهرچی قهر میکنی وگریه می...
6 آذر 1394

زهرا ومحرم 94

دختر گلم سلام میخوام برات از محرم بنویسم امسال سومین محرمی هس که میبینی بابایی از قبل اینکه شما بیاین نذری داره هرسال براهییت امام حسین(ع)صبحانه میده انشالله که مورد قبول درگاه خدا باشه.البته خود اعضای هییت گفتن میایم تا دعا کنیم تا به خاطر امام حسین خدای مهربون شما رو به ما هدیه بده. وهرسال  تومسجد محله مون بابایی با چن تا از فامیل ها خیرات میده که واقعا آبگوشت های امام حسین خوردن داره، امسال هم برای اولین بار بردمت شاه حسینی که هرشب تومحله مون برگزار هست ولی تودوسال قبل چون کوچیک بودی وهواسرد بود نبرده بودمت بابایی هم که برات طبل خریده بود وشما میزدین ویه چوب برداشته بودین وشاخسی میرفتین قربونت برم الهی.روز تاسوعا هم که مامانی نذر دار...
2 آبان 1394

تولد2سالگی

سلام دخترکفشدوزکی من تولدت مبارک ایشالله تولد120سالگیت وبگیریم. یکسال دیگر هم گذشت انگار همین دیروز بود که به دنیا اومدی روزها وهفته ها وماهها زود میگذرن وتوروز به روز بزرگ وبزرگتر میشوی وچیزهای جدید یاد میگیری هرروز که میگذره شیرین وشیرینتر میشوی آرزودارم همیشه لبت راخندان ببینم نفس مامان.خوب بریم سراغ جشن تولد که کلی برات تدارک کردم وزحمت کشیدم یه جشن تولد200نفره بابزن وبکوب برات گرفتیم که کلی هم بچه ها دعوت بودن تا تولد شمارو جشن بگیرن وکلی  هم کیف کردن ولی، ولی،  ولی شما طبق معمول که همش زر زر کردی.صبح اون روز باهم رفتیم آرایشگاه بعد مامانی یه کوچولو هم شما را آرایش کردیم ولی به مراسم نرسید همش راپاک کردی لباس هامون هم که باهم ...
6 مهر 1394

روز دختر

خداوند لبخند زد ودختر آفریده شد  لبخندخدا روزت مبارک. وقتی به روزهایی که هنوز تورانداشتم فکرمیکنم غم وغصه هایم برایم  مرور میشود ازاینکه خدای مهربان لطف کردوبعد12سال چنین فرشته نازی  رابه ماعطاکردسپاسگذارم وهرچقدر شکر بگویم بازم کم گفتم.توهمدم ومونس منی،توبا آمدنت خیروبرکت را به خونه مان آوردی ونورانی کردی.تو آمدی وصدایت درکنج خانه پیچید روز به روز بزرگتر شدی خندیدی ،گریه کردی ،نشستی، چهاردست وپارفتی، دندون درآوردی،راه رفتی ،سخن گفتی و....وسر ماراگرم کردی به ماانگیزه زندگی کردن را آموختی وپایه های زندگیمان را محکمتر ساختی امیدوارم هر سال روز دختر رابرایت تبریک بگویم وقتی تصوراتی راکه درذهنم از بزرگ شدنت مرور میکنم و اینکه...
25 مرداد 1394