زهرازهرا، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره

زهرا غنچه صورتی

اولین ماه رمضان زهرا

سلام خوشکل مامانی امسال هم به خاطر شما که ازبس شیر میخوری نتونستم روزه هام و بگیرم خیلی بدغذا هستی هرچی میزارم دهانت بیرون میاری لاغرهم که شدی 9/200 وزن داری تابستون هم که هست آب بازی کردن وخیلی دوست داری یکی دوبار هم اسهال و استفراغ گرفتی بعدش خوب شدی. افطاری هم دادیم مهمون هم داشتیم دایی بابایی که آمریکا هستن اونا هم بودن سوغاتی هم واست آورده بودن(کاپشن و دون) دستشون درد نکنه.هر روز میریم مسجد ختم قرآن یه نذر کوچولو هم داشتیم به جا آوردیم خداقبول کنه.اینم عکس سفره افطاری برات میزارم.دست دسی کردن وخیلی دوست داری،تاب بازی هم همین طوراینقدر تاب بازی کردی که رو تاب خوابت برده ببین، داللی کردن هم که بازی مورد علاقت. دم خرگوشی هات بخورم چقد هم ...
26 دی 1393

سفره حضرت رقیه 5اردیبهشت 92

سلام مامانی رفتی تو 8 ماه داریم یکی از نذر هامون رو ادامیکنیم به خاطرت  سفره باز میکنیم ایشاالله خدا قبول  کنه.خرماشکلات ها را باهم درست کردیم شعله زرد را هم ،باهم پختیم وهم زدیم دیگه بدون کمک میتونی بشینی الهی فدات بشم من. خیلی دوست داشتم تو روز مادر باز کنم ولی به خاطر رفتن مامانی (مادربزرگ)اینا به کربلا نشدبرات سوغاتی هم آوردن(تاپ شرت و دون). اینم عکس حلوای لیله الرغایب که مامانی برات فرستاده کفشات هم  همین طور.8ماهگی. ...
26 دی 1393

جشن دندونی/13به در

سلام عزیزم مروارید سفیدت مبارکت باشه واکسنت زدیم الان 7روز از عید میگزره واست جشن دندون گرفتم کیکت وخودم درست کردم آش دندون هم پختم.       زهرا داره یه دندون.        قند میخوره از قندون.       بفرمائید آش دندون.       آش دندون زهراجون.   دیگه داری مامانی وبابایی را میشناسی بیرون رفتن و میفهمی وقتی یکی ازما رفتیم پشت سرمون گریه میکنی الهی دورت بگردم.امیدوارم دندون های سالمی داشته باشی غذا بخوری بزرگ وقوی بشی. شیرینک من.13بدر هم رفتیم باغمون مهمون هم داشتیم خیلی خوش گذشت عکسش وبرات میزارم.این عکستم باپسرعمه امیرکه میگه وقتی بزرگ شدی زهرا بایدبه من داداش بگی.خیلی دوست داره....
26 دی 1393

اولین عید زهرا

سلام ناز نازی من عیدت مبارک. امسال عید، عید تو ،ولی ازیه طرف به خاطر در گذشت پدر بزرگت عید نمیگیریم. اینم عکس چهار شنبه سوری بامرغ که میخوای یه بخوری ،سفره هفت سین هم نداشتیم به خاطر اون عکس سر سفره ندارم ولی بالباس عیدت و واست میزارم.کلی هم عیدی جمع کردی  الان داری 6ماه تموم میکنی دیگه  کم کم میخوای چهار دست وپا فرار کنی همه چیز تابه دستت میخوره مستقیم میره تو دهنت.7/800 کیلو وزن داری موقع واکسن 6ماهگی هم رسید گفتن چند روز بعد عید باید نوش جان کنی خوشبختانه تو که تب نمیکنی یه کم واسم راحت میشه ولی خوب به هرحال دردت میاد دلم نمیاد گریه ها ت رو ببینم.دیگه باید غذا خوردن و شروع کنیم.اینم عکس اولین غذای زهرا.6 اهگ ی.. ...
26 دی 1393

خنده های زهرا

سلام فسقلی من روز به روز داری بزرگ میشی دیگه داری برمیگردی تلاش میکنی چهار دست وپا بری ولی یه کم زودته عجله نکن وقتی یه چیز به نظرت جالب میاد قه قه میخندی مثلا وقتی مادر بزرگ میخواست دارو هاش و برداره به خاطر خش خش نایلون، اون قدر خوشت اومده بود که نگو فیلمش   و واست ظبط کردم قربون اون خنده هات وقتی میخندی خیلی بانمک میشی دلم رو میبری امیدوارم همیشه خندون ببینمت وغم وغصه   سراغت نیاد.6/800 کیلو شدی دیگه وقتش که واکسن 4 ماهگی راهم نوش ج ان   کنی وای وای زود به زود سرما میخوری اگه زمستون و رد کنیم فکر کنم رفع میشه تاکی باید ادامه داشته باشه دیگه خسته میشم ازبس شربتت میدم بوی شربت گر  فتی همه میگن شیرم برات ساخته توپو...
26 دی 1393

قندعسل مامانی

جوجه کوچلوی من الهی بخورمت لباس هات هم سوغاتی امریکاست واست.دست بابایی هم درد نکنه واست گهواره درست کرده تا خوب بخوابی آخه بد خواب هم که هستی زود به زود بیدار میشی تازه شم وقتی میخوابی با صدای جارو برقی که خیلی آرومت میکنه.این عکسم باامیر علی پسر عموت داخل گهوار ه هست.3ماهگی. ...
25 دی 1393

شیرخوارعلی اصغر/اتفاق ناگوار

سلام کوچولوی ناز من بعد اینکه رفتیم خونه مامانی(مادر بزرگ)یه هفته اونجا مهمون بودیم بعد موقع اومدنی مامانی ضیافت داد برگشتیم خونه مون یه روز پدر بزرگت مریض شد. 25 روزه بودی بستری شد بعد تواین 17 روز همش بابایی پیشش موند وما تنها موندیم یه بار وقت ملاقات شما رادید تواین مدت ماهم خونه مادر بزرگت موندیم شما هم که به خاطر دل درد هی گریه میکردی نمیتونستم از پست بر بیام نه پستونک میخوری نه شیشه شیرمنم هی میبردمت دکتر. بعدکه مرخص شد به خاطر رفت اومدها شدیدا سرما خوردی بردمت دکتر اصلا هم حالت خوب نمیشد یه روز ،بعد اینکه حال پدر بزرگت وخیم شد دوباره بستری شد فوت کرد. درست 2ماه بودی خدا بیامرز خیلی دوستت داشت ولی حیف که نتونست زیاد ببیندت خیلی آروزت و...
25 دی 1393